<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من هستم داریوش</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/</link>
<description>درباره فرهنگ و تاریخ پر شکوه ایران زمین</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 14 Jul 2009 07:49:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تاریخ ایران باستان (10) </title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تسخير ليديه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;پس از اتحاد و قدرت گرفتن اقوام آريايي و به ويژه مادها و پارسها به رهبري کوروش  سه دولت نامي آن زمان يعني ليديه ( ترکیه کنونی ) به پادشاهي کرزوس ، بابل به پادشاهي نبونيد ( عراق کنوني ) و مصر به پادشاهي آمازيس دچار تشويش شده و به فکر چاره جويي مي افتند . کرزوس پسر آليات ، حاکم ليدي که رونق  پايتخت خود ( سارد ) را به حدي رسانده بود که يونانيان ( اسپارت و آتن ) به آن سارد طلايي مي گفتند، بابل ، مصر و اسپارت را  با خود متحد کرد و به مرزهاي ايران حمله برد . جنگ سختي در کاپادوکيه ميان دو سپاه در گرفت اما نتيجه اي حاصل نشد و از آنجا که زمستان رسيده بود کرزوس به گمان اينکه ايرانيان جرات حمله را ندارند و عقب نشيني خواهند کرد سپاه خود را مرخص کرد . اما کوروش ابتدا با نبونيد پادشاه بابل وارد مذاکره شد و سپس به سارد حمله برد .در اين جنگ کوروش با استفاده از &lt;B&gt;شتر&lt;/B&gt; سواره نظام قابل ليدي را وحشت زده نمود و سارد سقوط کرد . کوروش با کرزوس نيز خوش رفتاري نمود و او را مشاور ارشد خويش قرارمي دهد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt; &lt;NOBR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;تسخير مستعمرات يوناني در آسياي صغير&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;قبل از سقوط سارد کوروش به يونانيها تکليف کرده بود که با او متحد شوند و آنها به جز دولت ملطيه اين تکليف را رد کرده و در کنار کرزوس قرار گرفتند . کوروش قبل از مراجعه به ايران سرداران خود را مامور فتح اين نواحي کرد به طوري که در 545 ق .م تمامي نواحي آسياي صغير تحت تسلط ايرانيان درآمده بود .&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;تسخير ممالک شرقي&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;پس&lt;B&gt; &lt;/B&gt;از نبرد ليدي کوروش متوجه ممالک شرقي و شمالي ايران ( گرگان و پارت ) شد و با فتح آنجا ويشتاسپ پدر داريوش بزرگ را والي آنجا قرار داد و پس از هشت سال نبرد در شرق تا رود سند و از شمال تا رود سيحون ( مرز شمال شرقي ايران بزرگ )  پيش رفت و در آنجا شهري به نام خود بنا نمود که در زمان اسکندر « دورترين شهر کوروش » نام داشت . به اين ترتيب زرنگ ، رخج ، مرو و بلخ به ايران پيوستند . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;تسخير بابل&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;گرفتن بابل کار بسيار مشکلي به نظر مي آمد با اين وجود لشکر ايران در بهار 539 ق .م از دجله عبور کرده و به نبرد نبونيد سلطان جابر بابل شتافت .گرفتن بابل با حمله مستقيم امري محال بود کوروش با هم فکري سردارش گئوبروه ( اوگبارو) با برگرداندن آب فرات و باز شدن مجاري آب به داخل شهر وارد شهر گشته و بدون خون ريزي و غارت و درميان استقبال مردم بابل به فتحي بزرگ و تاريخي نايل گشت .او با مردم و نبونيد مهرباني نمود  و در معبد بزرگ مردوک موافق مراسم مذهبي بابلي ها تاج گذاري کرد و به اعتقادات اهالي احترام فراوان گذاشت .کوروش ملت بني اسرائيل را که از زمان بخت النصر در بابل در اسارت بودند آزاد نمود تا به رياست زروبابل نامي به وطن بازگشته  وبه بازسازي خانه خدا ( ساخته شده توسط سليمان نبي واقع در اورشليم ـ قدس ) که به دستور بخت النصر به آتش کشيده شده بود ، بپردازند . کوروش در بابل براي جذب قلوب بابلي ها بيانيه اي داده که عين آن در حفريات بابل به دست آمده و اکنون معروف به استوانه کوروش يا اولين اعلاميه حقوق بشر است . شاه در بيانيه خود را خادم مردوک خداي بزرگ بابلي ها مي خواند . او برده داري و قرباني انسان را بر مي اندازد و به آباداني شهر همت مي گمارد و در سال نو دست خداي بعل را به رسم بابليان لمس مي کند . از اين جهت روحانيون بابل بسيار او را ستوده اند و همچنين احترام  پيامبران يهود به کوروش فوق العاده است . در تورات ( کتاب مقدس ) مقام کوروش تا مسيح خداوند برآمده است . کمبوجيه پسر ارشد کوروش به ولايت بابل منسوب مي شود . پس از يک سال نبونيد در مي گذرد و کوروش ضمن اعلام عزاي عمومي شخصا در عزا داري شرکت مي کند . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;                                &lt;IMG src=&quot;http://www.livius.org/a/iran/pasargadae/pasargadae_gate_r_genius.JPG&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;   ( نقش برجسته کوروش در پاسارگاد )&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;د&lt;/FONT&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;رگذشت کوروش&lt;/FONT&gt; &lt;/NOBR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;پس از فتح بابل شامات ، فلسطين و فنيقيه نيز به اطاعت کوروش درآمدند و او عازم ايران شد . روايات در مورد مرگ کوروش متفاوت است هرودوت مي گويد او در جنگ با ماساژت ها در گذشت و کتزياس مي نويسد او در جنگ با سکاها زخم برداشته و جان مي سپارد .پيکر کوروش در پاسارگاد دفن مي گردد . کوروش شاهي بود با عزم ، عاقل و بسيار رئوف . او بر خلاف پادشاهان هم عصر خود با مغلوبين بسيار رئوف و مهربان بود و پادشاهان مغلوب به صورت دوست صميمي وي در مي آمدند و در مشکلات او را ياري مي نمودند . او با مذهب و معتقدات ملل مخالفتي نداشت بلکه آداب ايشان را محترم مي شمرد . شهرهايي که تحت تسلط او در مي آمدند در معرض قتل و غارت واقع نمي شدند . اين شاه عالي قدر يک نوع انقلاب اخلاقي را در عالم قديم باعث شد و وقتي مردم رفتار کوروش را با آنچه تا آن زمان از طرف شاهان آشور و بابل معمول بود مقايسه مي کردند او را مخلوق فوق العاده و برانگيخته از خدا مي دانستند . ايرانيان او را پدر و يونانيان که ممالک ايشان را تسخير کرده بود او را سرور و قانون گذار و يهوديان مسيح خدا خطاب مي کردند .کوروش در حالي كه هنوز فقط حاکم انشان بود شوش و سپس هگمتانه ،  بابل  و پاسارگاد را که در محل پيروزي بر آستياگ و پس از آن بنا شد به پا يتختي برگزيد .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 504px; HEIGHT: 357px&quot; height=465 src=&quot;http://www.livius.org/a/iran/pasargadae/pasargadae_tomb_cyrus_1.JPG&quot; width=576&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;( آرامگاه  منتسب به کوروش و ماندانا در پاسارگاد )&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 07:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاريخ ايران باستان (9) پارس ها</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=5&gt;هخامنشي ها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پارس ها نيز مانند مادها مردماني آريايي بودند . ايشان نيز مانند خويشاوندان مادي خود مدت زيادي تحت تسلط آشوري ها بودند. کتيبه هايي ازپادشاهان آشور ( سارگن ، سلمانسرو آشور حيدون ) در اين ارتباط در دست است . پارس ها به شش طايفه شهري پاسارگادي ها ، مرفي ها ، ماسپيانها ، پانتالي ها ، دروزي ها و ژرمن ها و چهار طايفه چادر نشين ساگارتي ها ، مردها ، دروپيک ها و دا ان ها  تقسيم مي شده اند . پارسها پس از اتحاد با مادها در زمان فرورتيس از قيد دولت آشور رها شدند . &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;چنان که گفته شد پارس ها در بدو ورود به فلات ايران درمحلي به نام پارسوا واقع در مغرب و جنوب غربي درياچه اروميه و در همسايگي دولت ماد و اورارتو سکني گزيدند . معماري اورارتو مخصوصا به سنگ پايه ساختمان اهميت مي داد ولي آن هرگز به صورت ستوني داراي سر ستون درنيامد ، ساختمانها داراي بامهاي شيرواني و از دو طرف شيب بودند . به نظر مي رسد پارس ها اين ويژگيها را با تغييراتي از جمله افزودن سر ستون به ستونها در ساخت مجموعه هاي تخت جمشيد و پاسارگاد به کار بردند . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;اقامت پارس ها در پارسوا در شمال غربي ايران زياد طول نکشيد ، سرانجام تحت فشار آشوريان از سويي وبرنتابيدن تابعيت اورارتورها ( همسايه گان  شمالي ) از سوي ديگر، در قرن هشتم ق .م ايشان را برآن داشت تا به تدريج در امتدا زاگرس و به سمت جنوب شرق ايران مهاجرت نمايند .  بنا به سال نامه هاي آشوري در حدود 700 ق .م آنان در محوطه غربي جبال بختياري تا مشرق شوشتر کنوني در ناحيه اي که به آن &lt;B&gt;پارسوماش&lt;/B&gt; ( مسجد سليمان کنوني ) نام داده بودند و در اراضي دولت عيلام قرار داشت ساکن بوده اند .&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت که از استقرار پارس ها جلوگيري کند . به نظر مي رسد در اين زمان پارس ها تابعيت عيلام را پذيرفته بودند . پارس ها تحت رياست &lt;B&gt;هخامنش&lt;/B&gt; حکومت کوچک خود را که مقدر بود بسيار بزرگ گردد تشکيل داده بودند . هخامنش نام سرسلسله اين دودمان و ازطايفه پاسارگاديان است که پس از وي پسرش &lt;B&gt;چش پش&lt;/B&gt; سرزمينهاي تحت تسلط خويش را ما بين دو تن از پسرانش &lt;B&gt;آريارمن&lt;/B&gt; (منطقه پارس ) و &lt;B&gt;کوروش اول&lt;/B&gt; ( منطقه انشان ) تقسيم مي کند . هجوم سکاها به ماد و استقرار 28 ساله ايشان در سقز چش پش را از تابعيت مادها رهاند . از اينجا سلسله هخامنشي به دو شاخه پارسي و انشاني ( انزاني ) تقسيم مي شود . درست در زماني که عيلاميان درگير جنگ داخلي و مبارزه با آشوريان بودند حکومت پارسيان رو به توسعه تدريجي بود . سرانجام آشور باني پال دولت عيلام را برانداخت و راهي سلسله جبال بختياري يعني مملکت پارسوماش و محل اقامت پارس ها شد که در آن زمان مطابق با نوشته هاي آشوري، پادشاهي آن در اختيار کوروش اول يعني پسر چش پش بود . پادشاه به نشانه حسن نيت و تسليم در برابر آشوريان فرزند ارشد خود &lt;B&gt;اروکو&lt;/B&gt; را به عنوان گروگان در اختيار دشمن فاتح قرار داد . اين حادثه نخستين تماس مستقيم ميان آشوريان و پارس ها بود . پس از آريارمن ، پسرش &lt;STRONG&gt;آرشام&lt;/STRONG&gt; در پارس و پس از کوروش اول ، پسرش &lt;STRONG&gt;کمبوجيه&lt;/STRONG&gt; درانشان حکومت مي کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;کوروش دوم (بزرگ)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;ايختو ويگو (آستياگ)  پادشاه ماد ، دخترش ماندانا را به عقد کمبوجيه پارسي ( پادشاه انشان ) در مي آورد .حاصل اين ازدواج فرخنده  بزرگمردي است به نام کوروش که يونانيان او را سيروس ناميده اند . به تدريج ، شهرت و قدرت گرفتن کوروش در پارس موجب نارضايتي ايختو ويگو شده و با تدارک ديدن لشکري برعليه نوه اش قيام مي کند . اما به دليل محبوبيت کوروش و نارضايتي مردم ماد ( سرزمين مادري کوروش کبير) از پادشاه و ياري بزرگان ماد ، ايختو ويگو در جنگ شکست خورده و کوروش به سلطنت پدر بزرگش پايان داده و دولت متحد و بزرگ ايران را تشکيل مي دهد. نبونيد پادشاه بابل اين واقعه را در کتيبه اي به نام سال نامه نبونيد اينگونه شرح مي دهد :  &lt;I&gt;«....... و قشوني جمع کرده ، به جنگ کوروش رفت ،ليکن لشکر او ياغي شد و ايختو ويگو را گرفته تسليم کوروش نمود » &lt;/I&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;هرودوت مورخ يوناني مي نويسد : مردم و بلندپايگان مادي که به هيچ روي از وي رضايت نداشتند با هدايت يکي از بزرگان ماد به نام هارپاگ بر آستياگ شوريده و کوروش هخامنشي را به سلطنت رساندند . کوروش از پدر بزرگ خود کينه اي به دل نمي گيرد و با وي رفتار مناسبي نشان داده و تا پايان عمر وي را مورد احترام قرار مي دهد .همدان را همچنان به عنوان يکي از پايتخت هاي ايران باقي گذاشت و سران مادي در شغل خود باقي مانده و تعدادي نيز منسب هاي مهم و جديدي دريافت نمودند .  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;کوروش در مدت کوتاهي توانست با شعار احترام به حقوق انسان واتحاد قبايل مختلف آريايي ( ماد ، پارت ، پارس و ... )  يکي از معظم ترين امپراتوري هاي جهان را برآورد . تصوير زير نمايشي از اتحاد بزرگان ماد و پارس در تخت جمشيد است . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 488px; HEIGHT: 294px&quot; height=353 src=&quot;http://www.livius.org/a/iran/persepolis/apadana-northstairs/apadana_n_stairs_l1.JPG&quot; width=530&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;( بزرگان ماد و پارس - نگاره اي در تخت جمشيد )&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 13:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الواح تخت جمشید</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لوحه‌های تخت‌جمشید&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اسنادی بنیادین از نظام‌ اجتماعی و اداری در ایران هخامنشی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt; تخت‌جمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان»  بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبان‌های «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحه‌های زرین و سیمین داریوش بزرگ که از صندوق‌های سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد و یکی از لوحه‌های زرین آن در چند سال پیش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهایت چنین گفته شد که یکی از مسئولان موزه ایران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتیبه‌هایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است. بجز اینها، تعداد فراوانی کتیبه‌های جعلی در بسیاری از موزه‌های دنیا وجود دارند که به اندازه‌ای با مهارت ساخته شده‌اند که تا مدت‌ها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتاب‌ها و کاتالوگ‌های قدیمی‌تر جزو آثار هخامنشی معرفی شده‌اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لوحه‌های تخت‌جمشید و پیدایی آنها: اما گونه دیگری از کتیبه‌های تخت‌جمشید که موضوع این گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی یا «گل‌نوشته» که در کاوش‌های باروی استحکامات خاوری تخت‌جمشید و نیز در کاخ خزانه بدست آمدند. این لوحه‌ها در کاوش‌های سال‌های 13-1312 و 17-1316 کشف شده‌اند. بیشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحه‌های بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش دیگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تخت‌جمشید پیدا شدند به نام «لوحه‌های خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته می‌شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماندگاری لوحه ها تا به امروز : شمار این لوحه‌ها در اصل بسیار بیشتر از این تعداد بوده است؛ اما به دلیل اینکه بر روی گل رس خام یا نپخته نوشته شده بوده‌اند و قرار هم بر این نبوده که برای زمان‌های بسیار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بین رفته‌اند. اما اینکه چرا همین تعداد از لوحه‌ها تاکنون سالم باقی مانده‌اند، داستان شگفتی دارد. پس از یورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ایران‌زمین در سال 330 پیش از میلاد (تقریباّ 170 سال پس از نگارش لوحه‌ها) و غارت و سوزاندن تخت‌جمشید که با هدف آزادی و اتحاد ملت‌ها صورت گرفت؛ گرمای شدید ناشی از آتش‌سوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پخته‌شدن و استحکام بیشتر آن لوحه‌های گلی، و پایدار‌ ماندن آنها تا به امروز می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شکل ظاهری : این لوحه‌ها تقریباّ به اندازه یک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری می‌شده‌اند. هر لوح در چند نسخه نوشته می‌شده تا برای بایگانی ادارات دیگر شهرهای مورد نیاز فرستاده شوند و یکی هم در بایگانی تخت‌جمشید نگهداری شود. بر کنار حدود 600 لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دریافت‌کننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای این مهرها نیز می‌توانند آگاهی‌های فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختیار بگذارند. به موجب همین لوحه‌ها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوست‌گیاهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نیز برای نوشتن بهره‌برداری می‌شده که امروزه هیچ نمونه‌ای از آن به دست نیامده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان نگارش : محتوای این لوحه‌ها نشان می‌دهد که تاریخ نگارش لوحه‌های بارو به سال‌های 509 تا 494 پیش از میلاد، یعنی سال‌های سیزدهم تا بیست و هشتم پادشاهی داریوش بزرگ بر می‌گردد. اما لوحه‌های خزانه در فاصله سال‌های 492 تا 458 پیش از میلاد، یعنی در فاصله سی‌امین سال پادشاهی داریوش بزرگ تا هفتمین سال پادشاهی اردشیر یکم نوشته شده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خط و زبان : تقریباّ همگی لوحه‌ها به خط و زبانی نگاشته شده‌اند که امروزه به خط و زبان «عیلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی این خط و زبان در دست نیست. برخی کسان به اشتباه تصور کرده‌ند که چون این لوحه‌ها به عیلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروایی عیلامیان هستند. اشتباهی که ناشی از تمایز ندادن میان زبان و حکومت عیلامی است. بجز این، حدود 500 لوح به زبان آرامی (آریایی)، 80 لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، یک لوح به زبان یونانی و یک لوح دیگر به زبان فریگیه‌ای نوشته شده است. شنیده‌ام که چند لوح هم به خط و زبان پارسی باستان به دست آمده است که هنوز آگاهی کاملی در این باره ندارم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امانت به دانشگاه شیکاگو : از آنجا که کاوش‌های تخت‌جمشید توسط هیئتی از دانشگاه شیکاگو و به سرپرستی باستان‌شناس بزرگ و نام‌آور آلمانی (که پژوهش‌های با ارزش و ماندگار فراوانی در باره ایران انجام داده است) انجام می‌شد، چنین توافق شد که لوحه‌ها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شیکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحه‌ها که از شدت آسیب‌دیدگی، خواندن آنها امکان‌پذیر نمی‌شد را به ایران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالم‌تر و خواندنی‌تر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد 300 لوح دیگر به ایران بازگردانده شده و بقیه آن همچنان در امانت دانشگاه شیکاگو است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پژوهش و خوانش لوحه ها : نخستین گزارش و ترجمان متن لوحه‌ها توسط ایران‌شناس بزرگ و متخصص زبان‌های باستانی ایرانی، یعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحه‌های خزانه تخت‌جمشید (Persepolis Treasury Tablets) در سال 1948 در شیکاگو منتشر کرد. کتابی که هیچگاه در کشور ایران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ریچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای دیگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه‌ بدست آمده از باروی تخت‌جمشید ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحه‌های استحکامات تخت‌جمشید (Persepolis Fortification Tablets) در سال 1969 در شیکاگو منتشر ساخت و پس از آن نیز مقاله‌های متعددی در این زمینه در نشریات گوناگون به چاپ رساند. او در سال 1977 خبر از خوانش 4500 لوح دیگر را داد که پس از درگذشت او، تکمیل و منتشر نشدند. این کتاب و مقاله‌ها نیز هیچگاه به دیده ایرانیان نیامد تا در اندیشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنیای شگفت نهفته در این کتیبه‌ها که از آن ایرانیان است با بی‌توجهی عمیق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نیز علیرغم مدعیان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی یک برگ از گزارش و ترجمه این لوحه‌ها در ایران تهیه نشده است.   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محتوا و مضمون لو حه ها : این لوحه‌ها برخلاف دیگر کتیبه‌های هخامنشی تخت‌جمشید که بیانیه‌ها و گفتارهایی رسمی برای همگان و برای آیندگان بوده، برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده‌ بوده‌اند و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تخت‌جمشید و یک بایگانی اداری بوده است. آنها بازگوکننده رویدادهای رسمی و حکومتی و سیاسی نیستند، بلکه در کنار آگاهی‌های فراوان دیوانی و اداری، اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختیار ما می‌گذارند که تاکنون با کمبود حیرت‌انگیزی در زمینه منابع و اسناد آن روبرو بوده‌ایم. البته بجز لوح‌های تخت‌جمشید، چندین بایگانی اداری دیگر از عصر هخامنشی در مصر و بابل (همچو بایگانی «موروشو») پیدا شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کشف این لوحه‌ها و خوانش آنها، انقلابی در دنیای تاریخ و باستان‌شناسی هخامنشی بشمار می‌رفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتیبه‌های رسمی و آثار مکتوب تاریخ‌نگاران یونان، به سرچشمه‌ای غنی و گسترده از اسناد هخامنشی دست یافته‌اند که چون برای همگان نوشته نشده بوده‌ و قصد تبلیغ و کسب مشروعیت و یا هرگونه ملاحظه‌های سیاسی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی را در سر نداشته‌‌اند؛ از ارزش استنادپذیری فراوانی برخوردار بوده‌ و هستند. از سوی دیگر، هیچ تاریخ‌نگار یا سیاستمداری نمی‌توانسته است مانند همیشه متن تاریخی آنرا به نفع اهداف خود تحریف و بازنویسی کند. محتوای لوحه‌ها نشان داد که سخنان بسیاری از مورخان عصر کلاسیک یونان همچو هرودوت، نادرست و آکنده از تحریف واقعیت‌های مربوط به ایران بوده است. نشان داد که برخلاف برخی ادعاها، یونانیان در ساخت تخت‌جمشید مشارکت نداشته‌اند. نوشته‌های روی لوحه‌‌ها آگاهی‌های فراوانی از نظام گاهشماری خورشیدی- مهی هخامنشی و نیز بسیاری از نام‌های کسان و نام‌های جغرافیایی (همچو شیراز و نیریز) بدست می‌دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به موجب این لوحه‌ها، ما امروز دانسته‌ایم که سازندگان تخت‌جمشید را بردگان تشکیل نمی‌دادند، بلکه مردان و زنان آزاده‌ای بوده‌اند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می‌داده‌اند، دستمزد می‌گرفته‌اند. به آنان نه تنها دستمزدی شایسته، که گاه پاداش و هدیه و کمک هزینه جنسی نیز پرداخت می‌شده است. آنان می‌توانسته‌اند به هنگام پیمان زناشویی، در هنگام زایش نوزادی تازه‌رسیده، در جشن‌ها و بیماری‌ها از این پاداش برخوردار شوند. زنان در تخت‌جمشید نه تنها کار می‌کرده‌اند، بلکه پابه‌پای مردان در کارهای تخصصی و مدیریت شرکت داده می‌شدند. نوجوانان به کارآموزی می‌پرداختند و کودکان در ساعت‌های کاری والدین در کودکستان تخت‌جمشید نگهداری و تربیت می‌شده‌اند. لوحه‌ها حاکی از آن است که پرداخت نهایی و ریزه‌کاری‌های سنگ‌نگاره‌های باشکوه تخت‌جمشید، بیشتر دستاورد هنر و توانایی‌های زنان هخامنشی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظام اداری تخت‌جمشید کاملاّ دقیق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداش‌ها و کمک هزینه‌ها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفین مهر می‌شده است. آنگاه این اسناد به دقت طبقه‌بندی و بایگانی می‌شده‌اند و رونوشتی از آن بسته به نیاز، برای نواحی و شهرهای دیگر فرستاده می‌شده است. هیچکس از این رویه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبینی و حسابرسی می‌شده است.   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لوحه‌ها به ما پاسخ می‌دهند که در ایران هخامنشی هیچ دینی به عنوان دین رسمی شناخته نمی‌شده و هیچ دینی نیز تبلیغ نمی‌شده است. اما در عین‌حال باورمندان به همه ادیان از پشتیبانی حکومت برخوردار بوده‌اند. پیروان همه ادیان نه تنها در امور داخلی خود آزاد بوده‌اند، بلکه برای آیین‌های ویژه خود مقرری و کمک هزینه دریافت می‌داشته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاراج کتیبه ها : لوحه‌های تخت‌جمشید تاکنون چندین تاراج را از سر گذرانده‌اند. نخست تاراج اسکندر را دیده‌اند که پس از اشغال باشکوه‌ترین بنای جهانی، طاقت و تحمل این دستاورد بزرگ تمدن ایرانی را نداشت و در برابر آن احساس حقارت می‌کرد. تمدنی که استادش ارسطو صاحبان آنرا «مشتی غلام نر و ماده می‌دانست که حکومت بر آنان، حق یونانیان است». تاراج و آتش‌سوزی‌ای که بعدها مورخان غربی کوشیدند آنرا به گردن زنی به نام تائیس و مستی و هشیار نبودن اسکندر بیندازند تا بتوانند این ننگ را از تاریخ خود پاک کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به روایت کورتیوس، اسکندر و سپاهیانش تخت‌جمشید را ابتدا غارت کردند. پارچه‌های زیبا را تکه‌تکه کردند تا هر کدام پاره‌ای از آنرا بربایند. پیکره‌های سنگین را خرد می‌‌کردند تا پاره‌ای از آنرا صاحب شوند. صندلی‌های باشکوه را می‌شکستند تا قطعات عاج و سنگ‌های گرانبهای آنرا به یغما برند و هر چه را که نمی‌توانستند ببرند، نابود می‌کردند. آنان آنگاه مشعل‌های خود را به میان 873 ستون تخت‌جمشید انداختند و بنایی که 190 سال بود که با همکاری و همفکری همگی مردمان ایرانی و مردمانی از سراسر شرق باستان ساخته می‌شد را به آتش کشیدند. آنهمه سقف‌های چوب سدر، آنهمه پیکره‌هایی که جزئیات آن به دقت یک گوهرتراش تراشیده شده بود، از بلندای بیست متری بر زمین در می‌غلطیدند و خرد می‌شدند. آنهمه ایوان و تالار و دیوارهای نگارین، آنهمه مردان با چهره‌هایی آکنده از آرامش و وقار، و آنهمه کتیبه‌هایی که در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در میان شعله‌های آتش سوخت و رفت. اما آنچه از این غارت و آتش‌افروزی برجای ماند و محصول آن بیداد بود، همانا پخته‌شدن لوحه‌ها و بازماندن آنها تا به امروز است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون در دومین تاراجی که لوحه‌ها نظاره‌گر آن بوده‌اند، باز هم دنیایی که خود را صاحب قانون‌های مترقی و تمدن و حقوق بشر و آزادی می‌داند، فرمان تاراج و حراج آنها را به نفع بازماندگان کسانی که فرمان آزادی خود را از دست نگارندگان همین کتیبه‌ها دریافت کرده بودند، صادر می‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سومین و عجیب‌ترین تاراجی که لوحه‌‌ها اکنون از سر می‌گذرانند، رفتار و اظهارنظرهای حیرت‌انگیز و باورنکردنی خود ماست.  اظهار نظری که چند نفر در لابلای سخنان به ظاهر معترضانه خود بیان داشتند و مدعی بازگشتن بیشتر لوحه‌‌ها به ایران شدند. ادعاهایی که نه تنها معنا و منظور گویندگان آن سخنان نادرست را نمی‌توان درک کرد، بلکه با اظهارنظر تأسف‌بار مقام‌های مسئول دیگری توأم می‌شود و در بسیاری از نشریات و رسانه‌ها بازتاب می‌یابد که «مبلغ 71 میلیون دلاری که دادگاه آمریکایی برای حراج کتیبه‌ها به عنوان قیمت پایه تعیین کرده، رقم پایینی است و این اجحاف به کتیبه‌ها است!» تصور نمی‌کنم رنج‌ها و آزارهای دیگری که بر سر لوحه‌ها آمد، به دردناکی و سختی این سخنان بوده باشد. واقعاّ چه می‌توان گفت؟ میهنمان چند می‌ارزد؟ بیاید بر سر قیمتش چانه‌ای بزنیم!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 05:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین سرود ملی ایران در زمان قاجاریه</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 517px; HEIGHT: 297px&quot; height=330 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/24c6vy8.jpg%20%20%20&quot; width=647 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ysm.ir/newsite2.php10233=1/first.htm&quot;&gt;http://www.ysm.ir/newsite2.php10233=1/first.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به همت و افتخار تارنمای ایران سرای من &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Apr 2009 14:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وصیت نامه داریوش بزرگ </title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه &lt;B&gt;شادي مردم&lt;/B&gt; را آفريد كه داريوش را شاه كرد يك شاه از بسياري يك فرمان روا از بسياري .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من ، داريوش ، شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورهايي شامل همه گونه مردم شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز پسر ويشتاسپ،هخامنشي ، پارسي ، پسر پارسي ، آريايي ، داراي نژاد آريايي .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين است كشورهايي كه من جدا از پارس گرفتم ، بر آنها حكم فرماني كردم ، به من باج دادند ، آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را كردند . قانون من است كه آنها را كنار هم نگاه داشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماد ، خوزستان ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثثه گوش ، گندار ، &lt;B&gt;هند &lt;/B&gt;، سكائيه ، &lt;B&gt;بابل&lt;/B&gt; ، آشور ، &lt;B&gt;عربستان&lt;/B&gt; ، &lt;B&gt;مصر&lt;/B&gt; ، ارمنستان ، كاپادوكيه ، سارد ، &lt;B&gt;يونان&lt;/B&gt; ، &lt;B&gt;ليبي&lt;/B&gt; ، حبشه ، مك و كارئي .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داريوش شاه گويد : اهورا مزدا چون اين زمين را آشفته ديد پس از آن،آن را به من ارزاني فرمود . من را شاه كرد ، من شاه هستم ، به خواست اهورا مزدا من آن را در جاي خودش نشاندم . آنچه من به آنها گفتم چنان كه ميل من بود آن را كردند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر مي خواهي بداني كه چند بود آن كشورهايي كه داريوش شاه داشت پيكرها را ببين كه تخت را مي برند . آن گاه خواهي دانست ، آن گاه به تو معلوم خواهد شد كه نيزه مرد پارسي تا دورها رفته است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داريوش شاه گويد آن چه كرده شد به خواست اهورا مزدا بود . اهورا مزدا من را ياري كرد تا هنگامي كه كار را بكردم . اهورا مزدا من و خاندان سلطنتي و اين كشور را از زيان محفوظ دارد . اين را من از اهورا مزدا در خواست مي كنم ، اين را اهورا مزدا به من بدهاد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين شكوهي را كه ديده مي شود آفريده كه شادي مردم را آفريده كه خرد و فعاليت را بر داريوش شاه فرو فرستاده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داريوش شاه گويد به خواست اهورا مزدا چنان كسي هستم كه &lt;B&gt;راستي&lt;/B&gt; را دوست هستم بدي را دوست نيستم . نه مرا ميل است كه شخص ضعيف از طرف توانا به او بدي كرده شود و نه مرا ميل است كه شخص توانايي از طرف ضعيف به او بدي كرده شود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه راست است آن ميل من است . &lt;B&gt;دروغگو&lt;/B&gt; را دوست نيستم ، &lt;B&gt;تند خو&lt;/B&gt; نيستم . آن چيزهايي را كه &lt;B&gt;هنگام خشم&lt;/B&gt; بر من وارد مي شود سخت با اراده نگاه مي دارم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخت بر &lt;B&gt;هوس&lt;/B&gt; خودفرمان روا هستم . كسي كه همكاري مي كند او را به جاي همكاري اش پاداش مي دهم آن كه زيان مي رساند او را به جاي زيان اش كيفر مي دهم . نه مرا ميل است كه كسي زيان برساند و نه آن كه اگر زيان رساند كيفر نبيند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كسي آنچه بر عليه كسي بگويد آن مرا باور نيايد تا هنگامي كه سوگند هر دو را نشنوم .كسي آنچه &lt;B&gt;برابر قوايش&lt;/B&gt; كند يا به جا آورد خوشنود هستم و ميلم نسبت به او بسيار است و نيك خرسند هستم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين در واقع فعاليت من است . چون كه تن من توانايي دارد در نبرد هم آورد خوبي هستم،ورزيده هستم چه با هر دو دست چه با هر دو پا هنگام سواري خوب سواري هستم هنگام كشيدن كمان چه پياده چه سواره خوب كمان كشي هستم . هنگام نيزه زني چه پياده و چه سواره خوب نيزه زني هستم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرو فرستاد  توانستم آنها را به كار برم به خواست اهورا مزدا آنچه به وسيله من كرده شد با اين هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرستاد  كردم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اي مردم آگاه باشيد كه من چه جور آدمي هستم و هنرمندي هايم از چه نوع و برتري ام از چه نوع مي باشد . آنچه به گوش شما رسيد برايتان دروغ ننمايد آنچه را كه به شمادستور داده شد بشنويد .اي مردم آنچه به وسيله من كرده شد به شما دروغ نمايانده نشود . آنچه را نوشته شده بنگريد .فرمانها از طرف شما نا فرماني نشود كسي نا آزموده نشود اي مردم شاه ناچار نشود كه كيفر دهد .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 13:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ ایران باستان (8)</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;ايخ تو ويگو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;ايخ تو ويگو ( آستيا گ يونانيان ) پس از پدر به تخت سلطنت نشست و بر سر تصاحب حران با نبونيد پادشاه بابل درگير شد .اين شاه مدت طويلي حکومت کرد و دربار خود را مانند دربار آشور منظم نموده و برتجملات آن بيفزود . هم زمان با ايخ تو ويگو در انشان ، کمبوجيه زمام داري پارسيان را به عهده داشت که آستياگ دخترش ، ماندانا را به عقد وي درآورد . پادشاه ماد پس از اقتدار و يافتن ثروت فراوان سست گشته و از آنجا که تجملات درباري مستلزم مخارج بود بر مالياتها افزوده و ظلم بالا گرفته و مردم ناراضي شدند . &lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;فرهنگ وتمدن مادي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;مادي ها آريايي&lt;/B&gt; و تمدني عالي داشته اند که با تلفيق و انتقال به دوره پارسي به اوج خود مي رسد . چنانکه منابع يوناني و سنگ نگا ره هاي تخت جمشيد نشان مي دهند مادها تا پايان دوره هخامنشي از قدرت و سهم والايي در اداره حکومت برخوردار بوده اند . فرورتيس قبايل ماد و پارس را متحد و هو وخشتر قشون منظمي ترتيب داد و براي نخستين بار مردمان آريايي نژاد تسلط وحشيانه سامي ها را در آسياي غربي متزلزل و زمينه استقلال آريايي ها را در عالم قديم فراهم نمودند . هنر و به ويژه هنر معماري و فرهنگ مادها تا حدودي تحت تاثير &lt;B&gt;مانا ها &lt;/B&gt;قرار داشته است . ماناها در جنوب درياچه اروميه ساکن بودند و نسبت به مادها قدمت بيشتري داشتند و درجنگ مادها با آشوري ها متحد مادها به حساب مي آمدند . آثاري از ماناها در تپه حسنلو باقي مانده است .&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;از زبان مادي ها&lt;/B&gt; اسنادي به دست نيامده است اما نلدکه مي گويد : اگر کتيبه هايي از دوران ماد به دست آيد گمان مي کنم از حيث زبان و خط عين کتيبه هاي هخامنشي باشند. دارمس تترعقيده دارد که اوستا کتاب مقدس زرتشتي ها به زبان مادي ها نوشته شده است . به هر حال شکي نيست که زبان مادي ها با زبان پارسي باستان تقريبا يک زبان بوده و تفاوت جزئي با آن داشته است . چنانکه هنوز در آذربايجان گويش هاي خلخالي ، تاتي و هرزني که بقاياي زبان مادي است شباهت زيادي به پهلوي و فارسي سره دارد . روي هم رفته در بسياري از چيزها مادي ها و پارسي ها به يکديگر شبيه بوده اند و تفاوتهاي اساسي بين آنها نبوده ، چنان که مورخين يوناني انقراض دولت ماد و بزرگ شدن پارس را يک واقعه يا امر داخلي ايران مي دانستند و جنگهاي ايران با يونان را در زمان هخامنشيان جنگهاي مادي ناميده و کلمه ماد را به جاي پارس و برعکس به کار برده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;o&lt;B&gt;مذهب مادي ها&lt;/B&gt; هرمزد ( اهورامزدا ) پرستي بوده و ليکن مغها يکي از طوايف شش گانه ماد ، آن را آلوده به خرافات و جادوگري و ساحري کرده بودند و زرتشت که از اهالي ماد بوده خواسته آن را اصلاح کند ولي مغها نپذيرفته  و او به باختر رفته ، در آنجا و سيستان مذهب خود را ترويج نمود . به نظر مي رسد شاهان ماد مذهب مغ ها را رسمي و مقام آنها را محکم نموده بودند . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;o&lt;B&gt;آثار به دست آمده از دوره مادها &lt;/B&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;oشير سنگي همدان &lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;oگور دخمه دکان داود در نزديکي سرپل ذهاب کرمان شاه که مردي برسم به دست نيز با لباس مادي در کنار آن حجاري شده است . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;oگور دخمه صحنه در کرمان شاه که نقش فروهر( اهورامزدا ) بر فراز آن نقر شده است . &lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;oگور دخمه نا تمام اطاق فرهاد در ديران لرستان . &lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;oگور دخمه هاي اسحاق وند در کرمان شاه شامل سه دخمه کوچک، با نقش برجسته شخصي در حال نيايش . &lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;oآثاري از مادها در تپه سيلک در کاشان ، گودين تپه درنزديکي کنگاور ، نوشيجان تپه در همدان و نزديکي ملاير، تپه بابا جان در لرستان و تپه حسنلو در اروميه به دست آمده است &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;oگنجينه هاي جيحون در بلخ و زيويه در سقز &lt;/NOBR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.kermanshahmiras.ir/master/Uploads/pictures/larg/Goor-eshagh.JPG&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;گور دخمه اسحاق وند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.kermanshahmiras.ir/master/Uploads/pictures/larg/DokanDavood.JPG&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;گور خمه دکان داود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 425px; HEIGHT: 399px&quot; height=445 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2roqrt5.jpg&quot; width=593&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;شیر سنگی همدان&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2008 10:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> در حاشیه !</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوست عزیزی به نام میلاد در بخش نظرات ، مطلب فشرده و بسیار مفیدی در خصوص تلاش شوم و  بی سرانجام گروهکهای پان تورک و تجزیه طلب برای تلقین و برآورد نژاد تورک برای هموطنان آذربایجانی نوشته بودند که دریغم آمد در صفحه اصلی نصب نشود ، با هم می خوانیم : &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ۱_ يونان در قديم شامل دو بخش آسيايي و اروپايي بود كه بخش آسيايي آن لبنان و تركيه (ايالتهاي ليدي و سارد .....) بود كه به منطقه ي غرب تركيه و شرق يونان تراكيه مي گفتند پس نژاد اصلي مردم تركيه يوناني است 2_قوم ماد شامل چند بخش مي شد كه يك بخش آن آذرآبادگان بود پس نژاد اصل آنها آريايي است 3_اين آذربايجان كنوني شامل نژاد كمترمغول (چون زماني كه به ايران كوچ كردنند تعداد آنها خيلي كمتر مردم آذربايجان بود) وبيشتر آريايي اند 4_زبان آذربايجاني بر گرفته از زبان پهلوي و وارد شدن زبان مغولي وعربي و فارسي وبقيه قوم ترك است 5_اگر به چهره ي يك ترك آسايه ميانه وآذربايجاني نگاه كنيد تفاوتهايي حس ميكنيد وهمچنين با چهره مردم تركيه( اشتباه با كردهاي تركيه نگيريد) 6_هر آذر بايجاني كه خود را از مردم مغول( يا تركهاي آسيايه ميانه) ميداندلطف كنند بروند مغولستان اين سرزمين مال ايران وايراني مي ماند 7_نظامي خاقاني ... كه فرزند آذربايجان انند در شعراشان از ايراني بودن خود افتخار مي كردنند 8_فردوسي در شاهنامه از قومي به نام توران (ترك) نام بردكه در سرزمين هاي شرق ايران بودنند اگر مردم آذربايجان تورك بودند از توران در شرق و غرب ايران نام مي برد 9_ مردم تبريز سالها در مقابل تركهاي عتماني ايستادنند چون خود را مردم ترك نمي دانستند آنها ايراني و آذري بودنند اصليت خود را دوست ميداشتند 10_به نظر من آنهايي كه از ترك بودن خود حرف مي زنند( نه آذري) دچار بي هويتي و بي شخصيتي شدنند كه بايد گفت آيا علت از توسعه نيافتن ايران يا از اين حكومت يا از....... است 11_خوب نيست كه از اصالت پاك خود دست برداشته وخود را از تر كهايي كه مردم چين براي در امان ماندن از آنها ديوار چين را ساختنند يا آنهايي كه نيشابور و ري را ويران كردنند به زن وكودك رحم نكرده و با اسبهاي خود مي تاختنند و نابود مي كردنند دانست 12_ترکان انسانهایی اند با قد کوتاه پوستی زرد موهایی کامل سیاه و چشمانی کشیده و اما آریایی های اصیل دارای موی قهوه ای یا سیاه نه کامل و یا بور و دارای پوستی روشن وسفید و همین طور چشمانی روشن حالا به خودت نگاه کن و بگو کی هستی 3 1 _ آينده در دستان ايران و ايراني است آيا اين چنين فكر نمي كنيد ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 04:23:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ ایران باستان (7) مادها</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;مادها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 70%; RIGHT: -5.55%; COLOR: #660000; FONT-FAMILY: Wingdings; POSITION: absolute; TOP: 0.39em; TEXT-ALIGN: right; mso-special-format: bullet; mso-color-index: 2&quot;&gt;o&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Yagut; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-font-family: Yagut; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مادها مردماني بودند آريايي که در ابتداي قرن هفتم پيش از ميلاد سلطنت ماد را در آذربايجان و کردستان امروزي تاسيس نمودند .سلمانصر سوم در 837 ق .م در کتيبه اي براي اولين بار از مردمان پارسوا و آماداي نام مي برد که به ترتيب پارس ها و مادها بوده اند. مادي ها مدت زيادي تابع دولت آشور و درگير جنگ با ايشان بودند . چنان که&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در زمان شمشي اداد و تيگلات پيلسر سوم بين دو دولت جنگي در گرفته است . سرزمين ماد را به دو قسمت تقسيم کرده اند : ماد بزرگ که شامل نواحي مرکزي و غربي ايران تا حدود کردستان و کوههاي زاگرس مي گشت و به آن گاهي ماد راگيانا که ري و اطراف آن را در برداشت نيز اطلاق مي کردند و ماد کوچک که شامل آذربايجان مي گشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Yagut; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-font-family: Yagut; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هرودوت مورخ يوناني مي نويسد مادها در عهد قديم موسوم به آريان بودند و بعدها خود را مادي ناميدند وي اين قوم را به شش طايفه زير تقسيم نموده است :&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Yagut; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-font-family: Yagut; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مغ ها ، بوزها ، پارتاکن ها ، استروخات ها ، اري زانت ها و بودين ها .&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Yagut; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-font-family: Yagut; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;
&lt;DIV class=O v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 70%; RIGHT: -5.55%; COLOR: #660000; FONT-FAMILY: Wingdings; POSITION: absolute; TOP: 0.39em; TEXT-ALIGN: right; mso-special-format: bullet; mso-color-index: 2&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;o&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: right; mso-line-spacing: &apos;100 50 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/NOBR&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Yagut; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-font-family: Yagut; mso-hansi-font-family: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;                                                              دیااکو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;دیااکو پسر فرورتیس را که دهقان بود و از نظر عدل و عدالت در میان مردم شهرت داشت ، بنیان گذاز سلسله ماد می شناسند . دیااکو اکباتان ( همدان امروزی و هگمتانه کتیبه های هخامنشی ) را پایتخت خود قرار داد . این شهر پیش از دیااکو نیز برقرار بوده اما توسط وی رونق خاصی گرفت . دیااکو به مدت پنجاه سال تحت سلطه دولت آشور حکومت نمود و موفق به متحد نمودن اقوام ماد گردید . سرانجام سلطان آشور از تحرکات دیااکو برآشفت و او را خلع و به شام تبعید نمود . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;                                                          فرورتيس&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;BR&gt;فرورتيس (655-633 ق.م )پس از پدر بر تخت نشست. پارس در اين زمان متحد ماد   گشت فرورتيس با جمع آوري سپاه و اتحاد با دولت اورارتو قصد خلاصي از قيموميت آشور را داشت که در جنگ شکست خورده و کشته مي شود . پادشاهان آشور در اين دوره به ترتيب سناخريب و آشور هِـيدون بوده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;             &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 301px&quot; height=411 src=&quot;http://www.livius.org/a/iran/persepolis/tripylon/tripylon_stairs2.jpg&quot; width=628&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify; mso-line-spacing: &apos;100 20 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=center v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;                                           نگاره تخت جمشید ـ بزرگان ماد&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=O dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: right; mso-line-spacing: &apos;100 50 0&apos;; mso-margin-left-alt: 296; mso-char-wrap: 1; mso-kinsoku-overflow: 1&quot; align=justify v:shape=&quot;_x0000_s1026&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;   هووخشتر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;هووخشتر ( کياکسار يوناني ها ) بزرگترين شاه ماد ، اقدام به تشکيل ارتشي منظم و تعليم ديده نمود و پس از آن به ياري پارس ها وارد جنگ با آشور شد و آنها را با وجود مقاومت شديد شکست داد . چيزي نمانده بود تا نينوا ( پايتخت آشور) سقوط کند که سکاها  يا همان آريا هاي نيمه وحشي که از ايشان در داستانهاي  ملي به عنوان  توراني ياد مي شود ، به ماد ( آذر بايجان ) حمله ور شدند و هوخ شتر مجبور به پايان جنگ و دفاع از ماد شد . سرانجام در شمال درياچه اروميه دو سپاه به هم رسيده و سپاهيان ماد شکست خوردند . 28 سال سکاها در ماد حکومت نمودند و شهر سقز که نامش را از همين سکاها گرفته است به عنوان پايتخت خود انتخاب کردند . تا آنکه هوخ شتر در سال 615 ق.م موفق به اخراج ايشان از ماد شد. در اين هنگام هوخ شتر پيمان صلحي با نبو پلاسر حاکم بابل بسته و با وي بر عليه ساراکس پادشاه آشور قيام نمود که اين بار موفق به فتح نينوا و پايان دادن ابدي به سفاکي هاي آشوريان گشت. اتحاد دولتهاي ماد و بابل پس از جنگ قطع نشد و به نشانه اتحاد ، نوه خود ( آمي تيس دختر ايخ تو ويگو )  را به عقد وليعهد بابل ( بخت النصر ) در آورد . ماناها نيز  تابعيت ماد را مي پذيرند .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                                                      &lt;BR&gt;     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 12:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ ایران باستان (6)</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;موج سوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کيمريان و سکائيان ( تورانيان )&lt;BR&gt;از پايان قرن هشتم ق.م اين قبايل آريايي موجب اغتشاشاتي در شمال غربي ايران گرديدند . مهاجمات ايشان با نفوذ تدريجي پارس ها و مادها که سه يا چهار قرن پيش صورت گرفته بود متفاوت بود . در اينجا صحبت از قبايلي که در جستجوي مراتع دست نخورده يا پناه گاهي بي خطر باشند نيست بل اين سواران جنگجو و يغما گر از سوي قفقاز به سوي ايران جاري شدند . ازاين اقوام در سال نامه هاي آشوري و تورات به ترتيب با نامهاي گيميراي و اشکوزاي ياد شده است .زبان اين دو قوم يکي بوده و از طريق غارت زندگي مي گذراندند . در زمان سارگن دوم ، اورارتو نخستين مملکتي بود که متحمل آسيب کيمريان شد و در اثر آن روساي اول دست به انتحار زد . سکاها پس از هجوم به ماد به سرکردگي ماديس پسر پارتاتوا ، شهر سقز درجنوب درياچه اروميه را به عنوان پايتخت خود انتخاب کردند .   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تحقيق در ميان زبانها ، مذاهب و داستانهاي اين اقوام نشان مي دهد که ايشان حداقل بيش از چهار هزار سال قبل از ميلاد در جايي نه چندان معلوم ( احتمالا شمال اروپا ) با هم زندگي مي کرده اند و به دلايلي نظير سرماي فراوان منطقه متفرق وبه نقاط مختلف مهاجرت نمودند اين دوره را اصطلاحا به نام کتاب ودا عصر ودايي مي نامند. ودا مشتمل بر چهار کتاب است و آن قسمت که با ايران ارتباط دارد ريگ ودا ( سروده عده اي از شاعران آريايي به نام ريشي ) نام دارد . در کتاب ودا نام سرزمين آرياها آريه ورته به مفهوم چراگاه شبانان آريايي آمده است . از اينجا معلوم مي شود که اسم ايران از نام اين مردمان و پس از استقرار ايشان در فلات ، اقتباس شده است . آرياها پس از جدايي ، مدتي در آسياي وسطي استقرار يافته وسپس به دو بخش تقسيم شده و عده اي به سمت ايران و گروهي روانه هند گشتند . اوستا قلمرو آرياها را ايران ويچ يعني مملکت مردمان نجيب و باوفا معرفي مي کند و گويد مملکتي بود بسيار خوش آب و هوا و داراي زمينهاي حاصل خيز ، ولي ارواح بد دفعتا زمين را سرد کرده و چون زمين قوت سکنه را نمي داد مهاجرت شروع شد .مشخص نيست ايران ويچ مملکت آرياها قبل از جدا شدن از مردمان هندو اروپايي بوده است يا مسکن آنها در زماني که با هندي ها بوده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خانواده&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;خانواده بر اقتدار پدر يا بزرگ تر خانواده تشکيل شده بود و رئيس خانواده در آن واحد قاضي و مجري آداب مذهبي نيز بوده و يکي از وظايف آن نگهداري از آتش و اجاق خانه بوده .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;طبقات &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;عده طبقات چنان که از اوستا استنباط مي شود سه بوده : روحانيون ، مردان جنگي و برزگران ولي در عهود بسيار قديم طبقه روحانيون وجود نداشته است و اجراي آداب مذهبي و قرباني کردن به عهده رئيس خانواده بوده است .بنا به اوستا اساس تشکيلات آريايي بر خانواده قرار داشته که آن را نافه و محل آن را نمانه يا خانه مي ناميدند . شکل حکومت ملوک الطوايفي بوده به اين ترتيب که از چند خانواده تيره اي تشکيل مي شد و مسکن آن ده بود که ويس مي گفتند و از چند تيره زنتو يا قبيله ترکيب مي يافت و محل سکناي آن گئو ناميده مي شد و چند قبيله قوم يا مردمي را تشکيل مي نمود که محل سکناي آن را ده يو مي گفتند . رئيس تيره را ويس پت ، رئيس قوم يا مردم را ده يو پت مي ناميدند وقتي که چند مردم يا ولايت تحت حکومت يک نفر واقع مي شدند او را شاه بزرگ مي خواندند . ده يو پت ها در واقع امرا يا پادشاهان کوچکي بودند که نسبت به شاه بزرگ حالت دست نشاندگي داشتند . اينها مي بايست به شاه بزرگ باج داده و به هنگام جنگ سپاهي براي شاه تهيه کنند . اغلب پهلوانان داستانهاي قديم ما ده يو پت هايي بودند که هر کدام حکومت ولايت يا ايالتي را به طور موروثي در خانواده خود داشتند .  &lt;BR&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آريا ها پس از ورود به ايران به طوايف و اقوامي تقسيم شده و هر کدام از اين طوايف در مناطقي از ايران سکونت گزيده و به صورت ملوک الطوايفي زندگاني نمودند .مهمترين اين اقوام به ترتيب تاريخي سه قوم بودند : مادها  پارس ها   پارت ها ، اين سه قوم در ازمنه تاريخي ، دولتهاي بزرگ تشکيل نمودند و کارهاي مهم کردند . غير از اينها اقوام ديگري نيز بودند مانند باختري ها در باختر ، کرماني ها در کرمان ، ورکاني ها در گرگان و هرخواتي ها در رخج در افغانستان کنوني. تاريخ باستان ايران به دوره هاي زير تقسيم مي شود :دوره مادي ، دوره هخامنشي ، دوره سلوکي ، دوره اشکاني ، دوره ساساني&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ادامه دارد .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     &lt;BR&gt;     &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 12:05:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ ایران باستان (5)</title>
<link>http://adamdariush.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;آرياها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;موج اول&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هزاره دوم قبل از ميلاد مصادف است با اولين ظهور و مهاجرت هندو اروپايي ها ( آرياها ) از دشتهاي اوراسي در جنوب روسيه و ساكن شدن ايشان در فلات ايران . اينان به دو دسته تقسيم شده و گروهي كه آن را شعبه غربي مي نامند به آسياي صغير نفوذ كرد و بر بوميان غلبه يافته و تمدن هيتيان ( ختيان ) را به وجود آوردند . شعبه شرقي كه به نام هندوايراني معروف است از قفقاز عبور كرده و تا فرات پيش راندند آنان با هوريان كه در اصل آسياني بودند ممزوج شده و پادشاهي ميتاني را تشكيل داده و آشور و گوتي را محدود نمودند . سرانجام ميتاني ها مورد هجوم هيتيان قرار گرفته و نابود شدند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;موج دوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آغاز هزاره اول ق.م براي دومين بار آرياها ( اينبار به ويژه پارس ها ، مادها و پارتها ) از همان جاده هاي پيشين يعني قفقاز و ماوراء النهر به سوي فلات ايران راهي شدند اما  بسيار مو ثرتر از هزار سال پيش و بدون استهلاک درميان ساکنان آسياني فلات ايران ، چنان که پيش از اين ميتاني ها مستهلک شده بودند و فقط آثاري از زبان و دين خود باقي گذاشته بودند . پس از نفوذ تدريجي که مدت چند قرن طول کشيد آنان به عنوان ارباب اين ناحيه که بعدها از آنجا براي فتح دنيا حرکت کردند ، مستقر گرديدند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;هر چند ايرانيان در امتداد رشته کوه زاگرس از شمال تا جنوب و در همسايگي ممالکي کهن متوقف شدند ولي خواهيم ديد که در آينده اي نزديک بر ايشان نيز مسلط خواهند شد . اين ممالک عبارت بودند از عيلام که شامل سوزيانا ( شوش ) بود ، بين النهرين شامل بابل و آشور و در شمال شرقي حوالي درياچه وان ، دولت جوان اورارتو ( آرارات ) که چهار قرن بعد بايد دولت ارمنستان را تشکيل دهد . نيمه اول هزاره ق.م شرق ميانه شاهد رويا رويي همين سه قدرت بود آشوريان سامي ، اورارتوهاي آسياني و آريائياني که پس از نزاعي طولاني بر دو رقيب خود غلبه و نخستين شاهنشاهي جهاني را تاسيس کردند .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يکي از مناطق اسکان تازه واردان سيلک است که آثار باقي مانده از اين دوره نشان از تغيير فرهنگ و آداب و رسوم دارد . مظاهرآريايي يعني اسب و خورشيد بر روي سفالينه ها نقش بسته و محل دفن مرده ها از کف اتاق به گورستانها منتقل مي شود و همچنان همراه مرده لوازم متعددي دفن مي شد . استعمال متناوب آجر خام و سنگهاي خشکي که براي ساخت ديوارها به کار رفته نشانه فنون ساختماني جديد است .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منظره نجد ايران تغيير يافت و در گوشه و کنار آن آريائيان فاتح به ساخت شهرهايي مستحکم و برجهايي براي محافظت از دشمنان خارجي و رقباي داخلي پرداختند . آن زمان عهدي قابل توجه در پيشرفت زندگاني مدني ايران محسوب مي شود و شايد آن را بتوان به روح حادثه جويي عنصر جديد نسبت داد و اين پيش درآمدي بود براي آينده اي که در آن زمان به جاي پراکندگي و کثرت امرا ، وحدت ايرانيان مي بايست تحقق يابد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جامعه به چندين طبقه تقسيم مي شد : امير ، نجبا ، آزاد مردان مالک زمين ، کساني که چيزي نداشتند و بردگان .استعمال آهن در اين دوره روز افزون بود ولي مفرغ و مس همچنان مورد استفاده بود . هر چند که هيتيان و ميتاني ها در قرن پانزدهم ق .م و مصريان در چهاردهم ق.م آن را مي شناختند اما اين فلز تا قرن نهم الي قرن هفتم ق.م چندان مود استفاده نبود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در اين دوره دولت آشور که مصرف کننده بزرگ فلزات بود و  بر خلاف  سرزمين ايران فاقد معادن آهن و مس بود ، موجبات سياست تجاوز کارانه آشور را نسبت به ايران فراهم نمود .شيوه جنگي آشوريان تکيه بر پياده نظام داشت اما مبارزه با ايرانيان ساکن کوهستانهاي زاگرس ( مرزهاي شرقي امپراتوري آشور ) آشور نصير پال پادشاه آشور را وادار به تشکيل ارتشي مجهز به سواره نظام نمود . سال نامه هاي آشوري مرتبا به غارت هاي ايشان در ايران و به ويژه کوه بيکني ( کوه دماوند ) و همچنين صحراي نمک در جنوب تهران اشاره دارند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سال نامه هاي سلمانسر سوم پادشاه آشور ، نخستين بار از ايرانياني که در راه قشون آشور در سفر هاي جنگي اش به زاگرس قرار داشتند نام مي برد : پارسها در پارسوا و حوالي  844 ق .م و مادها ( آماداي ) در 836 ق .م . بنا به اين اسناد پارسوا در مغرب و جنوب غربي درياچه اروميه قرار داشته و مادها در جنوب شرقي آن يعني در نزديکي همدان مستقر بوده اند . دولت مانا که شامل بخش بزرگي از کردستان کنوني مي شد ، سرزميني بود که ساکنينش آسياني و براي جلوگيري از توسعه مادها به حد کافي نيرومند بود .حرکت عمومي قبايل ايراني هنوز ادامه داشت ، گروه سوم به نام زکرتو يا به قول يونانيان ساگارتي به نواحي شرقي رفته و مستقر شدند و شايد تا ناحيه تبريز و سر حد دولت اورارتو پبش راندند . شعبه اي از مادها تا اصفهان پيش رفتند اما توسط عيلاميان متوقف شدند . در مشرق و خراسان قوم پَرثــَوه ( پارتها ) سکونت گزيدند و قوم هَريوَه سرزمين هرات در جنوب خراسان را اشغال نمود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ادامه دارد ... .&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 10:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=adamdariush&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>adamdariush</dc:creator>
<guid>http://adamdariush.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
