تبليغاتX
من هستم داریوش - تاریخ ایران باستان (2)

من هستم داریوش

درباره فرهنگ و تاریخ پر شکوه ایران زمین

 

دوره تاریخی 

آسیانی ها

هزاره سوم قبل از ميلاد :  ابداع خط در اين دوره در بين النهرين  و توسط سومري ها صورت گرفت و هم زمان در عيلام نيز خطي غير ميخي و نيمه تصويري ابداع گرديد كه معروف به عيلامي مقدم است و در تمام فلات ايران گسترش يافت و از آن جمله سيلک است که تنها نقطه اي است که در آن پيش از عهد هخامنشي مدارک کتبي به دست آمده است . در آغاز اين هزاره دشت غني بين النهرين وارد عهد تاريخي مي شود و بر اثر متوني كه كه ساكنان دشت واقع بين دو رود در باره تاريخ مملكت خود باقي گذاشته اند ، بخشي از تاريخ ايران را نيز تشريح نموده اند. متاسفانه اين اطلاعات در داخل ايران پيش نمي رود زيرا آنها فقط از نبردهاي خود با ساكنين نواحي مرزي خود با فلات ايران حكايت مي كنند. گذشته از مردم پيش از تاريخ که شرح داده شد مردمي ديگر در فلات ايران زندگي مي کردند که چون از ايشان خط و نوشته به جاي مانده و يا نامشان در اسناد و کتيبه هاي همسايگانشان در بين النهرين ( سومر و اكد )  آمده ، آنان را مردم تاريخي مي خوانند . از آنجا که نژاد ايشان چندان معلوم نيست و نمي توان آنها را كاملا به يکي از دو نژاد سامي يا آريايي نسبت داد ، علماي نژاد شناس آنان را آسياني خوانده اند . اينان عبارتند از :
« عيلامي ها در جنوب ، گوتي ها ، لولوبي ها و کاسي ها در غرب ، آماردها ( آمل کنوني ) و تپوري ها ( طبرستان ) در حاشيه جنوبي درياي خزر و اورارتوها و ماناها در شمال »
در ادامه با اين اقوام بيشتر آشنا خواهيم شد .

       
کاسي ها
كاسي ها مردمي بودند كه در كوههاي زاگرس نزديك كرمانشاه امروزي ( لرستان ) سكني داشتند . برخي اعتقاد دارند كه ايشان آريايي بوده اند چرا كه رب النوع آنها آفتاب و سورياش نام داشته كه اين نامي آريايي است .خداي ديگر ايشان کاشو نام داشته است . برخي نام شهر قزوين و درياي خزر ( کاسپين ) را برگرفته از نام اين قوم مي دانند .

لولوبي
لولوبي ناحيه اي مابين بغداد و كرمانشاه كنوني را شامل مي شده است . دو تن از پادشاهان لولوبي نقش برجسته هايي از خود در سر پل زهاب باقي گذاشته اند . يكي متعلق به تارلوني و ديگري مربوط به فتوحات آنوباني ني مي باشد که بعدها داريوش هخامنشي از آن در نگاره و کتيبه بيستون الگو گرفته است . كتيبه هاي اين دو نقش به زبان اكدي نوشته شده اند . گروهي لولوبي ها را اجداد لرها مي دانند .

 

     
اورارتو
تمدن اورارتو  که تاريخ آن از قرن نهم ق.م پيش تر نمي رود در مشرق تا تلاقي دو شعبه فرات کشيده مي شد و درياچه وان ( پايتخت اورارتو بر کناره اين درياچه بوده است )را شامل مي گرديد و تا دره رود ارس مي رسيد . از نظر نژادي مردم آن دنباله قوم هوريان بين النهرين شمالي بودند و زبان آنها با توجه به کتيبه هايي که از پادشاهان آنها به جا مانده است ( معروف به کتيبه هاي واني ) با زبان ايبريان يا گرجي که از خانواده قفقازي است يکي بوده است . اورارتوها از قرن هفتم تا نهم پيش از ميلاد در ارمنستان کنوني و مشرق آسياي صغير و شمال آذربايجان دولتي تشکيل داده بودند که کوه آرارات در وسط کشور ايشان قرار داشت . اورارتوها از دشمنان سرسخت آشوريان بودند و غالبا با ماناها و مادها بر عليه ايشان متحد مي شدند . پادشاه ايشپوايني به اتفاق پسرش منوا همه نواحيي را که در طول دجله عليا و زاب قرار داشت از آشور گرفت و حتي تصرفات مانا در جنوب درياچه اروميه را هم به اختيار خود درآورد و کشوري به وسعت آشور و حتي بزرگ تر ايجاد نموده و فنون آبياري و حفر قنوات را توسعه دادند . ارژيشتي نام پادشاه ديگر اورارتو است که بازهم دولت را توسعه داد اما تيگلات پيلسر سوم پادشاه آشور، دولت بعدي اورارتو يعني شاردوري دوم را متوقف نمود . تيگلات در سفر جنگي خود به ماد 65000 اسير آورد و آنان را در دياله مستقر ساخت وبه جاي آنان آراميان را در فلات ايران جايگزين نمود . خواهيم ديد که دولت اورارتو سرانجام توسط مادها منقرض مي شود .

عيلام
در عهود قديم عيلام اطلاق مي شد به مملكتي كه از اين ولايات تركيب يافته بود : خوزستان ، لرستان ، پشت كوه و كوههاي بختياري . حدود آن از طرف مغرب دجله ، از طرف مشرق پارس ، از سوي شمال راهي كه از بابل به همدان مي رفت و از سوي جنوب خليج فارس تا بوشهر ( ريشهر قديم ) . شهرهاي مهم عيلام را چنين نوشته اند :
        1- شوش كه مهمترين شهر عيلام و از قديمي ترين شهرهاي عالم بوده است .
        2- ماداكتو بر روي كرخه .
        3- ا‌ُ كـسين ( اهواز كنوني ) .
        4- خايدالو ( احتمالا خرم آباد امروزي ) . 
عيلاميان سرزمين خود را اَ نْزان سوسونكا ( انشان سوسونكا ) مي ناميدند . برخي معتقدند نژاد ايشان حبشي بوده است كه بعدا سومري ها و سامي ها هم در آنجا ساكن بوده اند . زبان عيلاميان را انزاني ناميده اند . خط عيلامي ميخي و شبيه به الفباي بابلي است . از نظر عيلاميان عالم پر از ارواح بوده و خداي بزرگ آنها شوشيانك ناميده مي شده است و پرستش او فقط به پادشاهان و كهنه اختصاص داشته است . بعد از او شش رب النوع ( الهه ) مانند شالا و همسرش اينشوشي ناك و پس از آن گروهي از ارواح را مي پرستيدند .

ادامه دارد .... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط مهدی   |