تبليغاتX
من هستم داریوش - کوروش شاه جهان

من هستم داریوش

درباره فرهنگ و تاریخ پر شکوه ایران زمین

 

كورش شاه جهان

 

چنانكه در پيشگفتار نيز اشاره شد در كمال تاسف و حيرت ؛ مورخين ما در براورد مجموعه هاي حاضر تحت عنوان تاريخ ايران باستان عموما نقش مترجم و يا گرد آورنده را ايفا نموده اند تا محقق و مفسر و شايد به همين سبب است كه تاريخ باستاني ما ايرانيان به نوعي گرفتار گستردگي تصفيه و يا اصلاح نشده اي از روايات و نظريات متنوع و بعضا متفا وتي از ميان رساله ها ؛ مطالعات و تحقيقات بيگانگان شده است.

   

از اين رو جستار حاضر مي كوشد با كسب اجازه از اساتيد و متخصصين تاريخ و اداي احترام و سپاس فراوان از ايشان و در حد توان نويسنده ضمن اصرار بر رجوع به منابع دسته اول و مقايسه و برداشت از آنان ؛ به مرور دوباره داده هاي پيشين و ارائه حقيقت بپردازد. لازم به ذكر است كه مراد از منابع دسته اول ابتدا كتيبه ها و  آثار باستاني و سپس نوشته هايي است كه هم عصر با رخداد مورد نظر تهيه و تنظيم شده باشند . بديهي است در اين رهگذر سعي بر آن است تا حد امكان به كليه منابع اشاره و  نهايتا سره از ناسره تشخيص داده شود.

 

شناخت هخامنشيان بي شك از دريچه اي گشوده خواهد شد به نام كورش كه به راستي مطالعه در احوال او خود به تنهايي معرف شكوه و جبروت ايرانياني است كه در مقطعي از زمان با شعار صلح و دوستي و پرچم كردار و گفتار نيك بر جهان حكومت نمودند. حكومتي كه بر پايه اسناد بي نظير و غير قابل انكار موجود به همت كورش و از نهال احترام به انسان برآمد و با تيزهوشي و درايت داريوش هخامنشي به بار نشست.

 

استوانه اي از گل پخته در دست است كه معروف به منشور كورش و به تعبيري اولين اعلا ميه حقوق بشر شده است. بر روي اين استوانه كه اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود به خط ميخي بابلي (1) بيانيه اي از كورش كبير به ثبت رسيده است كه در بخشي از آن خود را چنين معرفي مي كند :

 

       « منم كورش ؛ شاه جهان ؛ شاه بزرگ ؛ شاه دادگر ؛ شاه بابل ؛ شاه سومر و اكد شاه چهار گوشه جهان .پسر كمبوجيه ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان ؛ نوه كورش ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان ؛ نبيره چش پش ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان. ازدودماني كه هميشه شاه بوده اند. »

 

 

                         

 

 

نسب نامه به ترتيب به اسامي چش پش ؛ كورش و كمبوجيه به عنوان نياكان كورش كبير كه جملگي فرمانروايي انشان را به عهده داشته اند اشاره و توجه مي دهد كه پس از فتح بابل به دست كورش محدوده فرمانروايي اين خاندان از انشان به جهان گسترش يافته است. همچنين از متن كتيبه مي توان دريافت كه كورش از بطن خانواده و دودماني برخاسته كه پيش از او نيز داراي مقام و رتبه شاهي و البته منحصر به انشان بوده است.در ارتباط با نياكان كورش علاوه بر اين استوانه نوشته هايي از چند مورخ يوناني نيز در كتابهايي به شرح زير در اختيار است :

 

1- تواريخ - نوشته هرودوت – حدود صد سال پس از كورش

2-  سيرت كورش – نوشته گرنفون – حدود صدو هفتاد سال پس از كورش

3- ايرانيكا – نوشته كتزياس – حدود صد و هشتاد سال پس از كورش

 

 نوشته هاي هرودوت و گزنفون با متن كتيبه در مورد نسب نامه كورش به طور كامل تطابق دارد و اين در حاليست كه شرح كتزياس با آراي اين دو مورخ و همچنين متن كتيبه تا حدودي متفاوت و در نتيجه مردود است. هرودوت ملقب به پدر تاريخ و متولد  484 پيش از ميلاد علاوه بر ذكر نام پدر و نياكان كورش جزئيات بيشتري نيز  ارائه مي دهد كه در ادامه به شرح آن مي پردازم. 

 

      « آستياگ دختري داشت به نام ماندانا .شبي خواب نما شد كه از بطن دخترش به قدري آب جريان يافته كه شهر او و سراسر آسيا را فرا گرفته است . تعبير خواب را از آن دسته از مغان كه كارشان اين قبيل امور است استفسار كرد و از تاويل آن سخت به وحشت افتاد . از اين رو وقتي كه ماندانا به سن و سال ازدواج رسيد او را به يك فرد سرشناس از اهل ماد شوهر نداد بلكه در اثر اضطراب ناشي از خواب خود ؛ او را به يكي از پارسيان به نام كمبوجيه كه از خانداني والا نسب و شريف اما مردي صاحب طبع ملايم و آرام بود ؛داد . وي داماد خود را همپايه حتي افراد متوسط طبقه ممتاز ماديها هم محسوب نمي داشت. آنگاه كمبوجيه ؛ ماندانا را به همسري گرفت و با خود به زادگاهش پارس برد.در همان ميان بار ديگر آستياگ درخواب ديد از شكم دخترش تاكي روئيده كه بر سراسر آسيا سايه افكنده است. مثل دفعه پيش باز تعبير خواب را از مغان پرسيد سپس دنبال دختر خود كه در اين موقع حامله بود فرستاد . وقتي ماندانا از سفر وارد شد او را تحت مراقبت شديد قرار داد و منظورش آن بود كه نوزادش را تلف سازد؛ چرا كه مغ تفسير كرده بود كه خوابش به اين معني است كه نواده اش بر تخت و تاج او دست خواهد انداخت و براي آنكه از پيش آمد چنين خطري جلو گيري كند به مجرد اينكه كورش به دنيا آمد آستياگ يكي از منسوبان خود را به نام هارپاگ كه مباشر املاكش و بيش از همه كس مورد اعتماد بود احضار كرد و به او اظهار داشت اي هارپاگ به تو فرماني خواهم داد كه هر چه باشد بايد مورد نهايت توجه خويش قرار دهي ؛ چه اكنون كليد نجات من در دست تو است . اگر در انجام اين امر قصور ورزي و صلاح فرد ديگري را در نظر بگيري روزي فرا خواهد رسيد كه خودت نيز در دامي كه مي گستري فرو خواهي افتاد . بايد نوزاد ماندانا را به خانه خود برده او را به هر قسمي كه ترجيح مي دهي معدوم و در خاك كني »  ( هرودوت ؛ تواريخ ؛ صفحه 63)

 

 كورش نوزاد در ادامه داستان؛ توسط هارپاگ و به قصد هلاكت در اختيار چوپاني مهرداد نام قرار مي گيرد و از قضا فرزند تازه تولد يافته  چوپان؛ مرده به دنيا آمده و او نيز بنا به اصرار همسرش اسپاكو از هلاك كودك مي گذرد . نكته قابل تامل ديگر در اين روايت آنجاست كه هرودوت از قول چوپان به همسرش چنين مي نويسد:

 

     « اين طفل ؛ نوزاد ماندانا دختر پادشاه ماد و كمبوجيه فرزند كورش است كه پادشاه فرموده بايد نابود شود. » (هرودوت ؛ تواريخ ؛ صفحه 65)

 

و اما گزنفون نويسنده آتني؛ دوست و شاگرد سقراط حكيم و متولد 435 پيش از ميلاد ضمن اشاره به آستياگ به عنوان پادشاه ماد و فارغ از خواب و خيالات او كورش را چنين معرفي مي كند:

 

     « به طوري كه روايت كرده اند پدر كورش ؛ كمبوجيا پادشاه پارس ؛ و او از قوم پرسه ايد بوده كه اصل و نسب خود را به پرسوس مي رسانيده اند. اين قول نيز مورد تاييد است كه مندانه دختر آستياگ پادشاه ماد مادر او بوده است . » ( گزنفون ؛ سيرت كورش ؛ صفحه11 )

 

به گمانم براي چند پاراگراف هم كه شده لازم است كورش و نسب    نامه اش را رها و در حيطه همين مراجع ؛ اشاره اي مختصر به پارس و ماد  داشته باشم. بنا به شواهد و اسنادي كه پس ازاين خواهم آورد و درست بر خلاف بعضي نظرها و حتي تصور هرودوت مبني بر اختلاف فرهنگي و طبقاتي ميان پارسها و مادها؛ بايد اين دو قوم را از طوايف همسنگ ؛ خويشاوند ؛ پيشرو و مقتدر فلات پهناور ايران دانست كه ابتدا در درون خود تشكيل حكومت داده و پس از آن در پي اتحاد و پذيرش مسالمت آميز محوريت ديگري به توسعه اقتدار ؛قلمرو و انديشه هاي جهاني خويش پرداخته اند.

 

 مادها را شايد بنا به موقعيت جغرافيايي استقرار شان يعني آذر بايجان و كرمانشاه امروزي پيش از پارسها به عنوان صاحب و نماينده فلات ؛ در گير تعامل و بعضا جنگ با قدرتهاي روز منطقه يعني ليدي و آشور مي يابيم . اينان بنا به گفته هرودوت ابتدا توسط ديائكو  و تدبيرش در اتحاد اقوام ماد در محلي به نام اكباتان (همدان امروزي) تشكيل حكومت داده و سپس در زمان فرورتيس و پس از آن كيا كسار ضمن اتحاد با پارسها ؛ امپراتوري سفاك آشور را در هم كوبيدند. آخرين پادشاه ماد آستياگ است و خواهيم ديد كه پس از او و استيلاي پارسها بي آنكه چيزي از احترام و نقش مادها در اداره حكومت كم شود هدايت ومحوريت اين دو قوم در اختيار ايشان قرارمي گيرد . ايرانياني كه اينبار در سايه تداوم اتحاد عميق و خجسته خويش سرور جهانيان خواهند شد.

 

و به راستي جدا از داستان سرايي هرودوت و جدي شمردن خوابهاي آشفته آستياگ و توجه بيشتر به اطلاعات و داده هاي تاريخي و نه حواشي جذاب كننده متعارف در سبك و سياق تاريخ نويسي يونانيان ؛ كه پس از اين نيز نحوه برداشتم از كتب ايشان خواهد بود ؛ اولين نشانه از همبستگي و تحكيم روابط سياسي پارس و ماد را مي توان ازدواج شاهزادگان اين دو قوم يعني ماندانا و كمبوجيه دانست. چنانكه كورش در روايت گزنفون تا دوازده سالگي در پارس و دامان پدر و مادر و به شيوه اي كه فصلي از كتاب را با عنوان آيين سياست در پارس به خود اختصاص داده است رشد و صرفا در پي دلتنگي جد مادري و به شرح زير راهي ديار وي مي شود :

 

      « كورش تا دوازده سالگي يا ديرتر به رسم و روالي كه بيان داشته ام

پرورش يافته و نشان داده بود كه از لحاظ استعداد كسب دانش و انجام دادن پاكيزه همه تكاليف خويش سرآمد اقران است.اما در همان گير ودار آستياگ دنبال دختر خود و پسرش فرستاد زيرا كه تعريفهاي بسيار از نيكي سرشت كودك شنيده بود . پس مندانه عازم ديار پدر خود گرديدو فرزند را همراه برد كه چون به هم رسيدند و كودك جد خود آستياگ را شناخت بي درنگ دست در گردنش انداخت و او را بوسيد.» ( گزنفون ؛ سيرت كورش ؛ صفحه 19)

 

كورش علي رغم بازگشت مادر؛ دربار ماد را رها نكرده و چند سالي را دركنار آستياگ مي گذراند و سرانجام در پي احضار پدر به پارس باز مي گردد . گزنفون در ادامه؛ خبر از انديشه هاي پادشاه آشور براي در هم شكستن قدرت ماد و تشكيل اتحاديه اي بر عليه ايشان داده و سندي بسيار ارزشمند از يكپارچگي اقوام ماد و پارس و به خصوص در زمان حمله دشمن در اختيار محقق قرار مي دهد .

 

     « هو وخشتر فرزند آستياگ كه از اين تباني و تدارك دشمن آگاه شد از تهيه وسايل فرو گذار ننمود و پيغامي به سرزمين پارس و كمبوجيه پادشاه آنجا كه شوهر خواهرش بود و پيامي نيز به خودكورش فرستاد و تقاضا كرد هر چه زودتر و با هر مقدار لشكري كه فراهم باشد به ياري او بشتابند .» ( گزنفون ؛ سيرت كورش ؛ صفحه 40)

 

كمبوجيه در پي دريافت اين پيام بي درنگ سپاهيان را آماده و فرماندهي آنان را به فرزندش مي سپارد و آنگاه كورش سربازانش را فرا خوانده و چنين خطاب مي كند:

 

     « هان ؛ اي ياران من؛ شما را براي كار بزرگي بر گزيده ام ليكن اين اولين بار نيست كه به ارزش وجودي شما پي مي برم . از دوران كودكي ناظر غيرت و حميت شما نسبت به آنچه وطن ما قدر و احترام مي گذارد و آنچه را كه پست و خوار مي شمارد بوده ام..............چون دشمن ناروا به ما تاخته است و دوستان به منظور حمايت از ما استمداد كرده اند آيا پسنديده تر از دفاع خويش كاري هست ؟ چه چيزي گرامي تر از ياري كردن به كساني كه در نزد ما عزيزند .» ( گزنفون ؛ سيرت كورش ؛ صفحه 41)

 

براي پايان دادن به اين اشاره لازم است توجه نمود كه گستره  واژه پارس در زمان مورد بحث (ايران كهن) به هيچ وجه محدود و قابل انطباق با  آنچه اكنون به عنوان منطقه و قوميتي فارس نام مي شناسيم ؛ نبوده است و حداقل از نظر آثار ؛ قومي كه خو يش  را پارسي خوانده اند هم اكنون از درياچه اروميه تا بوشهر يادگارهايي از خود به جا گذاشته اند .چنانكه كتيبه هاي آشوري هم علاوه بر نمايش گستردگي سكونت و امتداد حضور پارسها از شمال تا جنوب پيوستگي ماد و پارس را نيز گواهند . در اين ياد نامه و يا فتح نا مه ها هر جا سخن ازهمسايگان شرقيست نام اين دو قوم باهم و در كنار هم ذكر شده ؛ منافع ايشان با هم در آميخته و به هنگام حمله به يكي ديگري نيز وارد عمل شده است. و خلاصه آنكه آميختگي اين دو قوم به حدي است كه برخي از منابع يوناني و حتي تورات سالها پس از استيلاي پارسها گاها ايشان را مادي خطاب كرده اند.

 

به موقع و پس از اين به هنگام بحث در مورد شكست آستياگ از كورش؛بررسي حوادث ابتدايي سلطنت داريوش و تاملي در نقو ش و پيكره هاي ججاري شده در پرديس بزرگ ايرانيان؛ پارسه (تخت جمشيد) شواهدي زنده و ملموس تر از يگانگي و همگرايي عميق اين دو قوم كه هزاران سال است ضامن يكپارچگي و وحدت تاريخي اقوام مختلف ايراني شده است خواهم آورد .    

 

در اينجا به بحث اصلي برگشته و دو نكته را ياداور مي شوم اول آنكه نسب نامه كورش كبير در تواريخ هرودوت از طرف پدر تا پشت دوم (كورش اول) و از سوي مادر تا پشت پنجم (ديائكو) ذكر و به ثبت رسيده است و دوم اينكه نكته قابل اعتنا در گزارش گزنفون معرفي كمبوجيه به عنوان پادشاه پارس است كه هرودوت نيز تلويحا و با اشاره به خاندان والا نسب و شريف او اين مهم را تذكر مي دهد .

 

هرچند هيچ يك از مورخين يوناني اشاره اي به چش پش نياي كورش كبير نداشته اند اما خوشبختانه مهري از كورش اول به انضمام  معرفي نامه اي كوتاه و به خط عيلامي در اختيار است كه حلقه نسب نامه استوانه را تكميل و به شرح زير تاييد مي كند :

 

« كورش از انشان ؛ پسر چش پش. »

 

  

 

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط مهدی   |