تبليغاتX
من هستم داریوش

من هستم داریوش

درباره فرهنگ و تاریخ پر شکوه ایران زمین

  تسخير ليديه

 
پس از اتحاد و قدرت گرفتن اقوام آريايي و به ويژه مادها و پارسها به رهبري کوروش  سه دولت نامي آن زمان يعني ليديه ( ترکیه کنونی ) به پادشاهي کرزوس ، بابل به پادشاهي نبونيد ( عراق کنوني ) و مصر به پادشاهي آمازيس دچار تشويش شده و به فکر چاره جويي مي افتند . کرزوس پسر آليات ، حاکم ليدي که رونق  پايتخت خود ( سارد ) را به حدي رسانده بود که يونانيان ( اسپارت و آتن ) به آن سارد طلايي مي گفتند، بابل ، مصر و اسپارت را  با خود متحد کرد و به مرزهاي ايران حمله برد . جنگ سختي در کاپادوکيه ميان دو سپاه در گرفت اما نتيجه اي حاصل نشد و از آنجا که زمستان رسيده بود کرزوس به گمان اينکه ايرانيان جرات حمله را ندارند و عقب نشيني خواهند کرد سپاه خود را مرخص کرد . اما کوروش ابتدا با نبونيد پادشاه بابل وارد مذاکره شد و سپس به سارد حمله برد .در اين جنگ کوروش با استفاده از شتر سواره نظام قابل ليدي را وحشت زده نمود و سارد سقوط کرد . کوروش با کرزوس نيز خوش رفتاري نمود و او را مشاور ارشد خويش قرارمي دهد.
 
 تسخير مستعمرات يوناني در آسياي صغير
 
قبل از سقوط سارد کوروش به يونانيها تکليف کرده بود که با او متحد شوند و آنها به جز دولت ملطيه اين تکليف را رد کرده و در کنار کرزوس قرار گرفتند . کوروش قبل از مراجعه به ايران سرداران خود را مامور فتح اين نواحي کرد به طوري که در 545 ق .م تمامي نواحي آسياي صغير تحت تسلط ايرانيان درآمده بود .
 
تسخير ممالک شرقي
 
پس از نبرد ليدي کوروش متوجه ممالک شرقي و شمالي ايران ( گرگان و پارت ) شد و با فتح آنجا ويشتاسپ پدر داريوش بزرگ را والي آنجا قرار داد و پس از هشت سال نبرد در شرق تا رود سند و از شمال تا رود سيحون ( مرز شمال شرقي ايران بزرگ )  پيش رفت و در آنجا شهري به نام خود بنا نمود که در زمان اسکندر « دورترين شهر کوروش » نام داشت . به اين ترتيب زرنگ ، رخج ، مرو و بلخ به ايران پيوستند .

تسخير بابل 

گرفتن بابل کار بسيار مشکلي به نظر مي آمد با اين وجود لشکر ايران در بهار 539 ق .م از دجله عبور کرده و به نبرد نبونيد سلطان جابر بابل شتافت .گرفتن بابل با حمله مستقيم امري محال بود کوروش با هم فکري سردارش گئوبروه ( اوگبارو) با برگرداندن آب فرات و باز شدن مجاري آب به داخل شهر وارد شهر گشته و بدون خون ريزي و غارت و درميان استقبال مردم بابل به فتحي بزرگ و تاريخي نايل گشت .او با مردم و نبونيد مهرباني نمود  و در معبد بزرگ مردوک موافق مراسم مذهبي بابلي ها تاج گذاري کرد و به اعتقادات اهالي احترام فراوان گذاشت .کوروش ملت بني اسرائيل را که از زمان بخت النصر در بابل در اسارت بودند آزاد نمود تا به رياست زروبابل نامي به وطن بازگشته  وبه بازسازي خانه خدا ( ساخته شده توسط سليمان نبي واقع در اورشليم ـ قدس ) که به دستور بخت النصر به آتش کشيده شده بود ، بپردازند . کوروش در بابل براي جذب قلوب بابلي ها بيانيه اي داده که عين آن در حفريات بابل به دست آمده و اکنون معروف به استوانه کوروش يا اولين اعلاميه حقوق بشر است . شاه در بيانيه خود را خادم مردوک خداي بزرگ بابلي ها مي خواند . او برده داري و قرباني انسان را بر مي اندازد و به آباداني شهر همت مي گمارد و در سال نو دست خداي بعل را به رسم بابليان لمس مي کند . از اين جهت روحانيون بابل بسيار او را ستوده اند و همچنين احترام  پيامبران يهود به کوروش فوق العاده است . در تورات ( کتاب مقدس ) مقام کوروش تا مسيح خداوند برآمده است . کمبوجيه پسر ارشد کوروش به ولايت بابل منسوب مي شود . پس از يک سال نبونيد در مي گذرد و کوروش ضمن اعلام عزاي عمومي شخصا در عزا داري شرکت مي کند .

                               

   ( نقش برجسته کوروش در پاسارگاد )

 درگذشت کوروش

پس از فتح بابل شامات ، فلسطين و فنيقيه نيز به اطاعت کوروش درآمدند و او عازم ايران شد . روايات در مورد مرگ کوروش متفاوت است هرودوت مي گويد او در جنگ با ماساژت ها در گذشت و کتزياس مي نويسد او در جنگ با سکاها زخم برداشته و جان مي سپارد .پيکر کوروش در پاسارگاد دفن مي گردد . کوروش شاهي بود با عزم ، عاقل و بسيار رئوف . او بر خلاف پادشاهان هم عصر خود با مغلوبين بسيار رئوف و مهربان بود و پادشاهان مغلوب به صورت دوست صميمي وي در مي آمدند و در مشکلات او را ياري مي نمودند . او با مذهب و معتقدات ملل مخالفتي نداشت بلکه آداب ايشان را محترم مي شمرد . شهرهايي که تحت تسلط او در مي آمدند در معرض قتل و غارت واقع نمي شدند . اين شاه عالي قدر يک نوع انقلاب اخلاقي را در عالم قديم باعث شد و وقتي مردم رفتار کوروش را با آنچه تا آن زمان از طرف شاهان آشور و بابل معمول بود مقايسه مي کردند او را مخلوق فوق العاده و برانگيخته از خدا مي دانستند . ايرانيان او را پدر و يونانيان که ممالک ايشان را تسخير کرده بود او را سرور و قانون گذار و يهوديان مسيح خدا خطاب مي کردند .کوروش در حالي كه هنوز فقط حاکم انشان بود شوش و سپس هگمتانه ،  بابل  و پاسارگاد را که در محل پيروزي بر آستياگ و پس از آن بنا شد به پا يتختي برگزيد .
 
 
( آرامگاه  منتسب به کوروش و ماندانا در پاسارگاد )
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

 

هخامنشي ها

پارس ها نيز مانند مادها مردماني آريايي بودند . ايشان نيز مانند خويشاوندان مادي خود مدت زيادي تحت تسلط آشوري ها بودند. کتيبه هايي ازپادشاهان آشور ( سارگن ، سلمانسرو آشور حيدون ) در اين ارتباط در دست است . پارس ها به شش طايفه شهري پاسارگادي ها ، مرفي ها ، ماسپيانها ، پانتالي ها ، دروزي ها و ژرمن ها و چهار طايفه چادر نشين ساگارتي ها ، مردها ، دروپيک ها و دا ان ها  تقسيم مي شده اند . پارسها پس از اتحاد با مادها در زمان فرورتيس از قيد دولت آشور رها شدند .

چنان که گفته شد پارس ها در بدو ورود به فلات ايران درمحلي به نام پارسوا واقع در مغرب و جنوب غربي درياچه اروميه و در همسايگي دولت ماد و اورارتو سکني گزيدند . معماري اورارتو مخصوصا به سنگ پايه ساختمان اهميت مي داد ولي آن هرگز به صورت ستوني داراي سر ستون درنيامد ، ساختمانها داراي بامهاي شيرواني و از دو طرف شيب بودند . به نظر مي رسد پارس ها اين ويژگيها را با تغييراتي از جمله افزودن سر ستون به ستونها در ساخت مجموعه هاي تخت جمشيد و پاسارگاد به کار بردند .
  
اقامت پارس ها در پارسوا در شمال غربي ايران زياد طول نکشيد ، سرانجام تحت فشار آشوريان از سويي وبرنتابيدن تابعيت اورارتورها ( همسايه گان  شمالي ) از سوي ديگر، در قرن هشتم ق .م ايشان را برآن داشت تا به تدريج در امتدا زاگرس و به سمت جنوب شرق ايران مهاجرت نمايند .  بنا به سال نامه هاي آشوري در حدود 700 ق .م آنان در محوطه غربي جبال بختياري تا مشرق شوشتر کنوني در ناحيه اي که به آن پارسوماش ( مسجد سليمان کنوني ) نام داده بودند و در اراضي دولت عيلام قرار داشت ساکن بوده اند .

عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت که از استقرار پارس ها جلوگيري کند . به نظر مي رسد در اين زمان پارس ها تابعيت عيلام را پذيرفته بودند . پارس ها تحت رياست هخامنش حکومت کوچک خود را که مقدر بود بسيار بزرگ گردد تشکيل داده بودند . هخامنش نام سرسلسله اين دودمان و ازطايفه پاسارگاديان است که پس از وي پسرش چش پش سرزمينهاي تحت تسلط خويش را ما بين دو تن از پسرانش آريارمن (منطقه پارس ) و کوروش اول ( منطقه انشان ) تقسيم مي کند . هجوم سکاها به ماد و استقرار 28 ساله ايشان در سقز چش پش را از تابعيت مادها رهاند . از اينجا سلسله هخامنشي به دو شاخه پارسي و انشاني ( انزاني ) تقسيم مي شود . درست در زماني که عيلاميان درگير جنگ داخلي و مبارزه با آشوريان بودند حکومت پارسيان رو به توسعه تدريجي بود . سرانجام آشور باني پال دولت عيلام را برانداخت و راهي سلسله جبال بختياري يعني مملکت پارسوماش و محل اقامت پارس ها شد که در آن زمان مطابق با نوشته هاي آشوري، پادشاهي آن در اختيار کوروش اول يعني پسر چش پش بود . پادشاه به نشانه حسن نيت و تسليم در برابر آشوريان فرزند ارشد خود اروکو را به عنوان گروگان در اختيار دشمن فاتح قرار داد . اين حادثه نخستين تماس مستقيم ميان آشوريان و پارس ها بود . پس از آريارمن ، پسرش آرشام در پارس و پس از کوروش اول ، پسرش کمبوجيه درانشان حکومت مي کنند.

کوروش دوم (بزرگ)

ايختو ويگو (آستياگ)  پادشاه ماد ، دخترش ماندانا را به عقد کمبوجيه پارسي ( پادشاه انشان ) در مي آورد .حاصل اين ازدواج فرخنده  بزرگمردي است به نام کوروش که يونانيان او را سيروس ناميده اند . به تدريج ، شهرت و قدرت گرفتن کوروش در پارس موجب نارضايتي ايختو ويگو شده و با تدارک ديدن لشکري برعليه نوه اش قيام مي کند . اما به دليل محبوبيت کوروش و نارضايتي مردم ماد ( سرزمين مادري کوروش کبير) از پادشاه و ياري بزرگان ماد ، ايختو ويگو در جنگ شکست خورده و کوروش به سلطنت پدر بزرگش پايان داده و دولت متحد و بزرگ ايران را تشکيل مي دهد. نبونيد پادشاه بابل اين واقعه را در کتيبه اي به نام سال نامه نبونيد اينگونه شرح مي دهد :  «....... و قشوني جمع کرده ، به جنگ کوروش رفت ،ليکن لشکر او ياغي شد و ايختو ويگو را گرفته تسليم کوروش نمود »
 
هرودوت مورخ يوناني مي نويسد : مردم و بلندپايگان مادي که به هيچ روي از وي رضايت نداشتند با هدايت يکي از بزرگان ماد به نام هارپاگ بر آستياگ شوريده و کوروش هخامنشي را به سلطنت رساندند . کوروش از پدر بزرگ خود کينه اي به دل نمي گيرد و با وي رفتار مناسبي نشان داده و تا پايان عمر وي را مورد احترام قرار مي دهد .همدان را همچنان به عنوان يکي از پايتخت هاي ايران باقي گذاشت و سران مادي در شغل خود باقي مانده و تعدادي نيز منسب هاي مهم و جديدي دريافت نمودند . 
کوروش در مدت کوتاهي توانست با شعار احترام به حقوق انسان واتحاد قبايل مختلف آريايي ( ماد ، پارت ، پارس و ... )  يکي از معظم ترين امپراتوري هاي جهان را برآورد . تصوير زير نمايشي از اتحاد بزرگان ماد و پارس در تخت جمشيد است .
 
 
 
( بزرگان ماد و پارس - نگاره اي در تخت جمشيد )
 
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط مهدی   |